«رخ تو رخ» بهنام تشکر
۱۲۷۵۲۴
۱۹ مرداد ۱۳۹۳ - ۱۵:۱۸
۱۶ 
آقا بهنام در ماه رمضان امسال هم در سریال «هفت سنگ» مقابل دوربین رفت و در همین ایام، طی یک گفتگوی جالب در برنامه «رخ تو رخ» مهمان شبکه آموزش بود، به طور حتم خیلی ها آن برنامه را ندیدند.جالب است، بخوانید...

مجله اینترنتی برترین ها





مجله خانواده سبز
: بهنام تشکر طی چند سال اخیر جزو بازیگران مطرح سریال های طنز تلویزیون بوده و به خوبی هم توانسته جای خود را باز کند. اگر به یاد داشته باشید چند سال پیش هم در نقش «نیما افشار» در سریال «ساختمان پزشکان» حسابی گل کرد. سپس در سریال «ساخت ایران» با رضا گلزار و امین حیایی همبازی شد و مدتی با زوج دوست داشتنی خود یعنی هومن برق نورد، سریال های «دزد و پلیس» و «دودکش» را بازی کرد.

آقا بهنام در ماه رمضان امسال هم در سریال «هفت سنگ» مقابل دوربین رفت و در همین ایام، طی یک گفتگوی جالب در برنامه «رخ تو رخ» مهمان شبکه آموزش بود، به طور حتم خیلی ها آن برنامه را ندیدند. حیف مان آمد که آن گفتگوی فانتزی را که در برنامه «رخ تو رخ» با تشکر انجام شد، به چاپ نرسانیم... جالب است، بخوانید...

شما استادیوم رفتین تا حالا؟

- بله.

بهنام تشکر در «رخ تو رخ»

دیدین نیروی انتظامی کار خوبی انجام می ده همه مردم فریاد می زنن نیروی انتظامی تشکر تشکر... اون موقع که ملت دارن داد می زنن تشکر تشکر، شما برمی گردین؟

- (می خندد) خب نه، من خیلی از نامه هایی که می نویسن یا خودم می نویسم ته اش می نویسم بهنام تشکر با تشکر یا با تشکر بهنام تشکر، اصلا یه چیز بامزه بگم؛ تا حالا چند بار شده زنگ زدم جایی به من گفتن: شما؟ گفتم: تشکر! بعد اون طرف خط گفته خواهش می کنم، اسمتون لطفا؟ بعدش من گفتم نه! من واقعا تشکرم!

این روزها ارائه راهکار خیلی جواب می ده، اصلا مد شده، شما همین جوری برای ما یک هویی، بی هیچ مقدمه ای یه راهکار می دین؟

- خب خیلی راهکارها هست، بستگی داره چی بخواهید. برای خیلی چیزها من راهکار دارم ولی بزرگترین راهکاری که می توانم بگم اینه که زیاد سخت نگیریم.

حالا که می گین سخت نگیریم، اگه یه ماشین توی خیابون وسط رانندگی شما، بد بپیچه جلوتون، کدوم یک از راهکارهای زیر رو پیشنهاد می کنین: قفل فرمون، زنجیر، کف گرگی یا زیر زانو؟

- خب باید دید راننده مقابل، هیکلش چقدره.

مثلا حسین رضازاده پشت رل نباشه؟

- آره یا مثلا از چه الفاظی داره استفاده می کنه... بالاخره اینا مهمه توی تصمیم گیری... حالا یه چیزی بگم. واقعا پارسال بود من داشتم از خیابان مطهری می پیچیدم به سمت مدرس یه هو پیچیدم ماشین جلویی زد روی ترمز. بلافاصله ماشین رو کشیدم کنار و بالاخره سپر تو سپر شدیم.، خلاصه پیاده شدم دیدم این دل غافل ماشینه که زدم بهش هم از این خیلی گرون هاست، صاحبش هم یه آقایی بود، رفتم گفتم من واقعا معذرت می خوام... گفت اِ ... تویی؟ گفتم اِ ... منم، بعد گفت یه عکس با من میندازی؟ اصلا کل داستان تصادف رفت تو حاشیه.

راستی عید هم بود، تهران هم خلوت بود، خلاصه سرتون رو درد نیارم یه عکس انداختیم و به خوبی و خوشی تموم شد و افسر اومد و من هم مقصر بودم و کار به کف گرگی و قفل فرمون هم نکشید. نمی خوام شعار بدم ولی یه چیز مهم اینه که خونسرد باشیم، من وقتی پیاده شدم واقعا پرسیدم حالتون خوبه؟ مشکلی برای خودتون پیش نیومده؟ اصلا معذرتخواهی کردم، چه اشکالی داره؟!

جناب آقای تشکر، شما می دونین قاتل بروسلی کی بود؟

- زنش؟ دکترش؟ راننده اش؟ خودش؟ مادرزنش؟ خب تا اونجایی که من یادم میاد اواخر عمرشون بود که من به دنیا اومدم پس اطلاعات مناسبی ندارم ولی فیلم هاش رو دیدم و ایشون خیلی به لحاظ حسی و رزمی قوی بود.

شما کلا خیلی رمانتیک تون می گیره؟

- آره خب...

ولی اصلا بهتون نمیادها.

- خیلی خشنم؟

خیلی، به نظرم خوب بود نقش رییس آدمکش ها رو بازی می کردین!

- (می خندد)

آقای تشکر، پیش اومده سوتی بدین؟

- آرررره...

می شه گفت؟

- آررررره...

خب پس تعریف کنین دیگه!

- ما یه بار با دوستان و خانواده رفته بودیم رستوران پیتزا سفارش بدیم، من هم دعوت کرده بودم بچه ها رو، آقای گارسون اومدن گفتن شما چی می خورین، من هم رو به جمع پرسیدم دونه دونه از مهمون ها چی می خورین که سفارش بدم، هی همه گفتن گوشت و قارچ، گوشت و قارچ، گوشت و قارچ، همین جوری که من تکرار می کردم یه هو تکرار شد قوشت و گارچ، قوشت و گارچ و من هم گفتم مثلا 10 تا قوشت و گارچ بدین لطفا.

البته احساس می کنم زیاد خنده دار نبود ولی خب توی اون لحظه و اون موقعیت واقعا همه کلی خندیدن.

بهنام تشکر در «رخ تو رخ»

خیلی به شما خندیدن؟

- آره... من خودم هم خندیدم.

یعنی خودتون به خودتون خندیدین؟

- بله، چرا ما نباید به خودمن بخندیم، اصلا خوبه که آدم گاهی به خودش بخنده... آره بابا، به خودت بخند، حال کن با خودت.

شنونده خوبی برای لطیفه دیگران هستین؟

- بعضی دوستای من هستن که انصافا خیلی شاهکارن تو لطیفه گفتن، شروع می کنن به گفتن قبل از اینکه به اصل مطلب برسن شما شروع کردی به خندیدن، آره شنونده خوبی هستم.

پیش اومده تو رودرباریستی لطیفه ای که ده بار شنیدین رو دوباره بهش بخندین؟

- خب آره... بستگی داره کسی که داره می گه چه جوری بگه. شاید به لطیفه نخندم ولی خود اون آدم این قابلیت رو داشته باشه که بخندم بهش و از نوع گفتنش خنده ام بگیره.

آخرین باری که همچین از ته دل با شادمانی تموم خندیدین کی بوده؟

- یادم نمیاد... آخه من تقریبا کلا شادم...

چرا به این آدما می گن الکی خوش ولی الکی ناخوش نداریم؟

- چیزه... نمی دونم ولی یه چیز رو می دونم اون هم اینه که اگه حالمون هم بد باشه، بد نیست نگیم حالمون بده... منظورم اینه که حالمون هم خوب نیست نگیم حالمون خوب نیست، حداقل بگیم بد نیستیم... نه که الکی خوش باشیم ها، نه، بالاخره همه ما مشکل داریم. هر کسی توی زندگی اش گرفتاری داره ولی بهتره هی انرژی منفی ندیم به خودمون و دیگران.

شما هر سال بهار دسته جمعی جایی می رین؟

- نه، ترجیح می دم تهران باشم.

یعنی سفر دوست ندارید؟

- خب چرا... ولی بعضی وقت ها سفر می شه ضد حال، همین ترافیک ها و شلوغی ها، می خوای بری یه جایی استراحت کنی می بینی بابا اینجا که بدتر از تهران خودمونه، همون آدمایی که از دستشون فرار کردی اونجا هم هستن.

شما از خود متشکری؟

- من بعضی وقت ها از خودم تشکر می کنم، البته خیلی کم.

کسی ببینه نمی گه شما خوبی؟

- خب نه، خیلی آروم این کار رو انجام می دم... البته ما چون بازیگریم کسی هم ببینه فکر می کنه مثلا جلوی آینه داریم تمرین می کنیم. البته این به مفهوم خودخواهی و خودشیفتگی نیست ولی بعضی وقت ها آدم باید با خودش حال کنه دیگه، بگه دمت گرم تشکر! چه کردی تشکر!

ریاضی دوست دارین؟

- اصلا... متنفرم ازش... ولی علوم انسانی رو خیلی دوست دارم.

تا حالا نخواستین هومن برق نورد رو بزنین؟

- هیچ وقت از دستش عصبی نشدم، خیلی هم خوبیم با هم...

خب اگر بخواهید به یکی بگید مرده شور ترکیبت رو ببرن ولی نخواهید به این صراحت و این نوع بیان بگین، چی می گین؟

- دیدید این اواخر می گن تو خیلی... خیلی... تعریف هامون هم با فحش شده... عجب بازیگر... داریم تعریف می کنیم ها ولی از لفظ بد استفاده می کنیم، نکنیم این کارها رو، به نظرم شما هم نپرس و نگو!

بهنام تشکر در «رخ تو رخ»

اهل فوتبال هستین؟

- به شدت.

فوتبال هم بازی می کردین؟

- زیاد.

تیر دروازه؟

- تیر دروازه هم زیاد می زدم.

نه! خودتون نقش تیر دروازه بودین؟

- نه هرگز... گلر هم نبودم... هافبک راست بودم. (وی در ایام جوانی در ملوان انزلی بازی می کرد.)

پرسپولیسی هستین؟

- آره باباااااا...

از کدوم نقشی که بازی کردین بیشتر بدتون میاد؟

- خب نصرت «دودکش» یه خرده چیز بود...

آقای تشکر، من تشکر می کنم.

- من هم تشکر می کنم.
برچسب ها:
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج