طنز؛ کمین دختران شال‌دار در جاده ساوه
۵۴۵۳۱۸
۱۷ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۰:۳۹
۱۹ 
دوستان به اینجانب نهیب می‌زنند که مطالبت علاوه‌بر دیگر رذایل جاریه، روزمره هم شده. بنا‌براین، تصمیم گرفتم یک مطلب شب‌مره بنویسم و اکنون که مشغول نوشتن هستم، نیمه‌های شب است. من شب را دوست دارم چون در آن دیگر دخترانی با....
پدرام ابراهیمی در ضمیمه طنز روزنامه قانون نوشت:

دوستان به اینجانب نهیب می‌زنند که مطالبت علاوه‌بر دیگر رذایل جاریه، روزمره هم شده. بنا‌براین، تصمیم گرفتم یک مطلب شب‌مره بنویسم و اکنون که مشغول نوشتن هستم، نیمه‌های شب است. من شب را دوست دارم چون در آن دیگر دخترانی با شال یا با مچ‌بند سبز و بنفش از کوچه ما گذر نمی‌کنند که باعث بر هم خوردن نظم اجتماع و تشویش اذهان جوانان مصمم محل شوند. یکی دیگر از خوبی‌های شب این است که مسئولان و سخنوران در این هنگام خواب و تریبون‌ها خاموش هستند و استراحت می‌کنند تا به امید خدا فردا با قوت و قدرت بیشتر بیایند و کشف‌های جامعه‌شناسانه و شال و مچ‌بندشناسانه خود را به اطلاع عموم ملت ایران برسانند.
 
البته شب بدی‌هایی نیز دارد که از آن جمله می‌توان به پدیده مشکوک و قابل پیگرد پشه اشاره کرد. واقعا من نمی‌دانم خانم ابتکار و دکتر ظریف به چه‌کار مهم‌تری -‌حالا تحویل مسئولان کشوری و لشکری به آمریکا به کنار- مشغولند که الان بنده باید دچار نیش پشه آن هم در نواحی استراتژیکی چون سر زانو و استخوان لولای بند اول انگشت اشاره دست راستم بشوم. آیا برای احدی در دولت، از وزیر بهداشت گرفته تا شخص رییس‌جمهور، مهم است که کار این حقیر از خاراندن جوش به مکیدن جوش رسیده؟

نیمه شب، یک بدی دیگر دارد و آن این است که دولتِ در سایه‌ای که آقای رئیسی و جلیلی مصمم به تشکیل آن و 50 میلیون ایرانی ناراضی از دولت پیر و خسته، امیدوار به تشکیل آن هستند، در شب‌ها که آفتاب نیست موضوعیت خود را از دست می‌دهد. حالا شما تصور کنید یک دانشجوی پسر که منزلش در شهر ساوه است و در دانشگاه آزاد درس می‌خواند و الان هم خیلی از شرایط این دانشگاه راضی‌ست، در خیابان مانده باشد. دیگر اتوبوس که وسیله مطمئن و خودجوشی است، برای جابه‌جایی او نیست و باید دل به دریای ماشین‌های سواری زده و دعا کند به پست دخترانی با شال و مچ‌بند و این‌ها نخورد. چه بد شبی می‌شود برای او. جاده ساوه را سراسر مه گرفته ا‌ست. جاده خسته، دانشجو لب‌بسته، دختری با شال در کمین نشسته! نه نه نه. اصلا نمی‌خواهم به اینجاهایش فکر کنم. دکتر به‌ام گفته قلبت ضعیف است و دیگر خشن‌تر از صحنه اجرای بهمن هاشمی و مرتضی حسینی نباید ببینی. می‌روم زیر پتو و تمام سوراخ سمبه‌های آن را می‌بندم. ولی فکر آن دخترها ولم نمی‌کند. ووی!
برچسب ها:
مطالب مرتبط
انتشار یافته: 2
در انتظار بررسی:0
-
12:29 - 1396/03/17
عالی بود.نکته سنج و ظریف
Iran, Islamic Republic of
16:19 - 1396/04/01
چقدرمغرضانه ومفتضح قلم میزنی...اووف
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج