تجربه‌های عجیب و مشترک همه ما در کودکی
۹۷۲۳۷۹
۲۶ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۳:۱۷
۱۱ 
یادتان می‌آید چقدر گریه می‌کردید وقتی متوجه می‌شدید آدامس برای همه در شکمتان می‌ماند؟ شما تنها نیستید. همه ما تجربه‌های عجیب و غریب زیادی داشتیم که درباره‌شان حرف نمی‌زدیم.‌

برترین‌ها: جالب است بدانید همه ما در کودکی نقاط مشترک زیادی داشتیم که احتمالا هیچوقت درباره‌شان حرفی نزدیم. آماده سفر به گذشته هستید؟ یادتان می‌آید چقدر گریه می‌کردید وقتی متوجه می‌شدید آدامس برای همه در شکمتان می‌ماند؟ شما تنها نیستید. همه ما تجربه‌های عجیب و غریب زیادی داشتیم که درباره‌شان حرف نمی‌زدیم.‌ می‌خواهیم این اسرار کوچک را برملا کنیم. اگر شما هم چیزی یادتان می‌آید لطفا در بخش نظرات بنویسید.

وقتی چراغ‌های زیرزمین رو خاموش می‌کردیم و قبل از اینکه مرگ به سراغمون بیاد با سرعت از پله‌ها بالا می‌رفتیم

تجربه های عجیب و مشترک همه ما در کودکی

وقتی هوا سرد بود و وانمود می‌کردیم سیگار می‌کشیم

تجربه های عجیب و مشترک همه ما در کودکی

همه ما حداقل یک بار سعی کردیم همه رنگ‌ها رو با هم فشار بدیم

تجربه های عجیب و مشترک همه ما در کودکی

واقعا چرا این کار رو می‌کردیم؟

تجربه های عجیب و مشترک همه ما در کودکی

وقتی سعی می‌کردیم دو تا آهنربا رو از قطب یکسان به هم برسونیم ولی به هم نمی‌چسبیدند

تجربه های عجیب و مشترک همه ما در کودکی

برای این کار هم هیچوقت دلیلی پیدا نمی‌شه

تجربه های عجیب و مشترک همه ما در کودکی

چیزی که واقعا بود و چیزی که ما احساس می‌کردیم

تجربه های عجیب و مشترک همه ما در کودکی

قبل از تلفن‌های هوشمند و شبکه‌های اجتماعی این شکلی می‌فهمیدیم دوستامون کجا هستن

تجربه های عجیب و مشترک همه ما در کودکی

کسایی که خواهر و برادر داشتن این رو درک می‌کنن

تجربه های عجیب و مشترک همه ما در کودکی

چه لذتی داشت!

تجربه های عجیب و مشترک همه ما در کودکی

شما هم نوشابه رو توی درش می‌ریختن و کم کم می‌خوردین؟

تجربه های عجیب و مشترک همه ما در کودکی

وقتی لای لباس‌های روی بند رخت قایم می‌شدیم

تجربه های عجیب و مشترک همه ما در کودکی

یه نقاطی رو به عنوان نقطه امن تعریف می‌کردیم و فکر می‌کردیم اگه از اونجا خارج بشیم می‌سوزیم یا غرق می‌شیم

تجربه های عجیب و مشترک همه ما در کودکی

تماشای مسابقه قطره‌های بارون روی شیشه ماشین

تجربه های عجیب و مشترک همه ما در کودکی

چیزی که واقعا بود و چیزی که ما حس می‌کردیم

تجربه های عجیب و مشترک همه ما در کودکی

وقتی مامان گوشی رو می‌داد به ما که به خاطر هدیه تولدمون تشکر کنیم

تجربه های عجیب و مشترک همه ما در کودکی

وقتی به حرف‌های مامان بابای دوستمون وقتی سرش داد می‌زدن، گوش می‌دادیم

تجربه های عجیب و مشترک همه ما در کودکی

وقتی مامان ازمون می‌خواست به دوستش سلام کنیم

تجربه های عجیب و مشترک همه ما در کودکی

حسی که بخش‌های مختلف پارک داشت

تجربه های عجیب و مشترک همه ما در کودکی

وقتی موقع قایم موشک بازی یه نفر از کنارمون رد می‌شد و متوجه ما نمی‌شد

تجربه های عجیب و مشترک همه ما در کودکی

وقتی ۷ ساله بودیم، گوشه استخر:

تجربه های عجیب و مشترک همه ما در کودکی

وقتی مامان تو فروشگاه سبد خرید رو به ما می‌داد، حسی که داشتیم:

تجربه های عجیب و مشترک همه ما در کودکی

وقتی یه تخمه هندونه رو قورت می‌دادیم و بهمون می‌گفتن که توی شکممون درخت درمیاد

تجربه های عجیب و مشترک همه ما در کودکی

وقتی خواهرم می‌گفت اَداش رو درنیارم:

تجربه های عجیب و مشترک همه ما در کودکی

کشیدن دست روی دیوار به این شکل

تجربه های عجیب و مشترک همه ما در کودکی

وقتی می‌رفتیم خونه دوستامون بازی کنیم و مادرش می‌پرسید: «گرسنه نیستین؟» و دوستم می‌گفت «نه»

تجربه های عجیب و مشترک همه ما در کودکی

وقتی بابا جلوی تلویزیون روشن خوابش می‌برد و من کانال تلویزیون رو عوض می‌کردم. بابا:

تجربه های عجیب و مشترک همه ما در کودکی

حسی که وقتی قطعات خودکار رو از هم باز می‌کردیم و دوباره سر هم می‌کردیم داشتیم:

تجربه های عجیب و مشترک همه ما در کودکی

همکلاسیم: *فحش*
من: به خانوم معلم می‌گم
همکلاسیم: نه توروخدا
من: خانوم اجازه؟ می‌شه بریم دستشویی؟

تجربه های عجیب و مشترک همه ما در کودکی

من: آدامسمو قورت دادم
بابا: می‌دونستی هفت سال توی شکمت می‌مونه؟
من:

تجربه های عجیب و مشترک همه ما در کودکی

وقتی استخر می‌رفتیم و وانمود می‌کردیم مُردیم تا ببینیم کسی سراغمون میاد

تجربه های عجیب و مشترک همه ما در کودکی

وقتی تازه ماشین حساب خریده بودیم:

من: ۱۲۳۴۵۶۷۸۹×۱۲۳۴۵۶۷۸۹

ماشین حساب:

تجربه های عجیب و مشترک همه ما در کودکی

منبع: boredpanda

الهام مظفری
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج